سمانه رضوانی | شهرآرانیوز؛ زندگی انسان همواره با فرازونشیبهایی همراه است و گاهی با شادی و گاهی با فقدان و اندوه، روبهرو میشود. در فرهنگ دینی اسلام و با تکیه بر قرآن و سیره اهلبیت (ع)، این حوادث نهتنها بیمعنا نیستند، بلکه زمینهای برای رشد و تعالی انسان محسوب میشوند.
دو مفهوم کلیدی «صبر» و «رضا به قضای الهی»، بهعنوان مهمترین سرمایههای معنوی، راهگشای انسان در مواجهه با بلایا هستند و به او کمک میکنند تا در عین پذیرش واقعیت، احساسات جمعی و فردی خود را به بهترین شکل مدیریت کند.
صبر در لغت به معنای بازداشتن نفس از جزع و بیتابی است. راغب اصفهانی در کتاب خود میگوید: «صبر، کنترل نفس در تنگناست.» و در آیات قرآن، بیش از نود بار به آن اشاره شده است. قرآن کریم میفرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ: قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوهها، آزمایش میکنیم و بشارت ده به استقامتکنندگان!» (بقره/ ۱۵۵)
صبر، به معنای مقاومت دربرابر ناملایمات و جلوگیری از ناسپاسی و اعتراض است.
اما «رضا به قضای الهی»، مرتبهای بالاتر از صبر محسوب میشود؛ درحالیکه صبر به معنای تحمل و خودداری از جزع است، رضا به معنای خشنودی و آرامش قلبی از تقدیر الهی است.
امامصادق (ع)، رضا و تسلیم را نشانه اصلی ایمان مؤمن معرفی کردهاند. ابنسنان میگوید: «به امامصادق (ع) عرض کردم مؤمن چگونه بداند که مؤمن است؟ امام فرمودند: بِالتَّسلیمِ لِلهِ وَالرِّضا فیما وَرَدَ عَلَیهِ مِنْ سُرُورٍ أوْ سَخَطٍ: از طریق تسلیم به امر خدا و راضی بودن بر آنچه بر او، از شادی و غم، وارد میشود.»
در کلام اهل بیت (ع)، صبر و رضا از والاترین درجات ایمان، شمرده شده است. حضرت امیرالمؤمنین (ع) ایمان را دارای چهار رکن دانستهاند که نخستین آنها، «رضا به قضای الهی» است. رسول خدا (ص) میفرمایند: «هرگاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، مبتلایش مىکند. پس اگر صبر کرد، او را برمیگزیند و اگر خشنود شد، او را ویژه خود میگرداند.»
نکته جالب توجه اینکه این فضیلت به معنای نادیده گرفتن درد و رنج نیست. داستان زندگی امامباقر (ع) که در فقدان فرزند داغدار شدند، این حقیقت را بهخوبی نشان میدهد. در بحارالانوار نقل شده است:
«روزی جمعی از شیعیان به خانه امامباقر (ع) آمدند. آن روز یکی از فرزندان امام بهشدت بیمار و بستری بود و این مسئله، سبب ناراحتی امام شده بود، بهگونهایکه مهمانان، نگران حال ایشان شدند و با خود گفتند اگر حادثهای برای فرزند امام رخ دهد، حتما از شدت ناراحتی برای او اتفاقی میافتد. چیزی نگذشت که صدای گریه زنان از اتاق مجاور بلند شد و امام، سراسیمه به داخل اتاق رفت.
همگی فهمیدند که فرزند حضرت از دنیا رفته است. آنها بیشتر نگران حال امام شدند. اما وقتی آن حضرت از اتاق بیرون آمد، برخلاف انتظار، ایشان را نگران نیافتند. علت را از امام پرسیدند. در پاسخ فرمود: ما نیز دوست داریم که عزیزانمان در سلامتی بهسر برند، اما وقتی که امر خداوند نازل شد، رضای او را بیشتر دوست میداریم و تسلیم امر او میشویم.»
یکی از مهمترین حکمتهای بلایا، آزمایش مؤمنان واقعی از مدعیان است. قرآن کریم میفرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُون: آیا مردم گمان کردهاند همین که بگویند ایمان آوردیم، رها میشوند و آنان مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟» (عنکبوت/۲)
این آزمایشها همگانی است و حتی پیامبران و اولیای الهی، نیز در معرض آن قرار گرفتهاند. خداوند با سختیها، مؤمنان را خالص و ناب میکند و استعدادهای نهفته آنها را شکوفا میسازد. در کتاب امالی شیخصدوق درباره امامحسین (ع) نقل شده است که پیامبر (ص) را در خواب دید که به ایشان فرمود: «وإن لک فی الجنه درجات لا تنالها إلا بالشهاده: براى تو درجهاى است در بهشت، نمىرسى به آن مگر به شهادت.»، بنابراین یکی از حکمتهای بلا و مصیبت، رشد و تکامل و رسیدن به درجات عالیه معنوی است.
همچنین، در نگاه توحیدی، گاهی مصیبتی که ظاهرا ناخوشایند است، در باطن خیر و برکت بههمراه دارد. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «.. وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ...: وبسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است.» (بقره/۲۱۶)
این بینش، نگاه انسان را از ظاهر حوادث به باطن حکیمانه آنها، جلب و تحمل مشکلات را آسانتر میکند.
شهید مطهری در اینباره میگوید: «از این نکته نباید غفلت ورزید که مصائب، وقتی نعمت هستند که انسان از آنها بهرهبرداری کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشواریهایی که مصائب تولید میکنند، روح خود را کمال بخشد، اما اگر انسان دربرابر سختیها، فرار را انتخاب کند و ناله و شکوه سر دهد، در این صورت بلا از برای او واقعا بلاست.»
مدیریت هیجانات، یکی از مهارتهای اساسی زندگی است. امام موسی کاظم (ع) فرمود: «المصیبه للصابر واحده و للجازع اثنتان: مصیبت برای شکیبا، یکی است و برای بیتابیکننده دوتاست.» پس پیدا کردن مهارت صبر به کم کردن بار روانی مصیبت و بلا کمک میکند. در مواجهه با بلایای جمعی، احساساتی نظیر ترس، اندوه و خشم به شکل گستردهای بروز میکند.
قرآن با توصیه به صبر و استقامت و یادآوری این حقیقت که همهچیز در پیشگاه خداوند رخ میدهد، به کنترل این احساسات کمک میکند. ایمان، دعا و وصل شدن به درگاه الهی، مهمترین فنون مدیریت هیجانات منفی هستند. ایجاد ارتباط قلبی با خدا و توکل بر او، اضطراب و نگرانی را کاهش میدهد. همچنین همدردی با دیگران، در مواقع بحران میتواند فضای جمعی را از یأس و ناامیدی بهسمت همبستگی و امید هدایت کند. بهعبارت دیگر، صبر در سطح جمعی به معنای حفظ آرامش عمومی است.
رسیدن به مقام صبر و رضا، سفری تدریجی است. اول، شناخت و معرفت خداست؛ هرچه معرفت انسان به ذات و صفات الهی بیشتر باشد، تسلیم و رضایت او نیز بیشتر خواهد شد؛ چون میداند که مدیریت دنیا دست دانای حکیم، قادر و یگانه است؛ توجه به این نکته که صبر بر مصیبت واجب، اما رضایت درجه بالاتری از کمال است که انسان را به آرامش روحی میرساند.
استاد صفاییحائری میگوید: «دربرابر بلا یک عده عاجزند و یک عده هم نهایتا صابرند و بهره میگیرند؛ با مقدار مشکلی که پیدا کردند، مقدار ضعفشان را میفهمند، پس بهجای اینکه بیایند بررسی کنند چرا این مشکل بهوجود آمد، متوجه میشوند که چقدر قوی هستند. دو نوع موضعگیری است؛ ما گاهی دربرابر حوادث رنج این را میبریم که چرا رفت. گاهی خوشحال میشویم از اینکه فهمیدیم که رفتنی است.
نکتهای که باید توجه کنیم، تفکیک بین رضا به قضای الهی و ستمپذیری است. آموزههای دینی ما هرگز انسان را به ترک تلاش برای درمان بیماری، رفع فقر یا دفع ظلم، تشویق نمیکنند. رضا به معنای پذیرش نتایج پس از انجام وظیفه و تلاش است، نه توجیه سکوت در برابر ظلم. این راحتی، همان آرامشی است که با توکل به خدا و سپردن امور به او، در دل مؤمن جای میگیرد و او را در سختترین شرایط، امیدوار و استوار نگه میدارد.
کلام خود را با ذکر دعایی زیبا از حضرت امیرالمؤمنین (ع) به پایان میرسانیم: «أخذ الله بقلوبنا و قلوبکم الی الحق، و ألهمنا و ایاکم الصبر: خداوند دلهای ما و دلهای شما را بهسوی حق متوجه سازد و به ما و شما صبر الهام فرماید.» (خطبه ۱۷۳)